|
یکی بود و یکی نبود
|
||
|
ادبیات داستانی، جامعه شناسی، فلسفه |
وقتی مجرد بودم، با خودم فکر میکردم که این بختک تنهایی وقتی متأهل شوم از روی سینهام بر میخیزد، اما حالا دریافتهام که من تا پیش از این، معنا ومفهوم تنهایی را درست نمیدانستهام؛ تنهایی بسیطتر از آن است که با اختلاط با دیگران نابود شود. تنهایی همدم افراد بشر نیست؛ همدم نوع بشر است، چنانکه تنهایی خدا نیز بدان معنا نیست که جفتی ندارد، بلکه بدان معناست که او تنهای تنهاست. به گفتهای دیگر، خداوندِ تنها بدان معنا نیست که خدا با لات و عزی همدم نیست، بلکه بدان معناست که «لو کان فیهما آلهتین» باز هم خدای واقعی تنها بود؛ تنهای تنها، همانگونه که آدمی تنهاست. آدم تنهاست، چنانکه حوا تنهاست. من تنهایم، چنانکه همسرم تنهاست.
پیشتر منِ تنها، تنها بودم، اما حالا ما دو نفر با هم تنهاییم؛ با همان و تنهایان.
|
|