تبليغاتX
یکی بود و یکی نبود - تنهایی
 
یکی بود و یکی نبود
 
 
ادبیات داستانی، جامعه شناسی، فلسفه
 

وقتی مجرد بودم، با خودم فکر می­کردم که این بختک تنهایی وقتی متأهل شوم از روی سینه­ام بر می­خیزد، اما حالا دریافته­ام که من تا پیش از این، معنا  ومفهوم تنهایی را درست نمی­دانسته­ام؛ تنهایی بسیط­تر از آن است که با اختلاط با دیگران نابود شود. تنهایی هم­دم افراد بشر نیست؛ هم­دم نوع  بشر است، چنان­که تنهایی خدا نیز بدان معنا نیست که جفتی ندارد، بلکه بدان معناست که او تنهای تنهاست. به گفته­ای دیگر، خداوندِ تنها بدان معنا نیست که خدا با لات و عزی هم­دم نیست، بلکه بدان معناست که «لو کان فیهما آلهتین» باز هم خدای واقعی تنها بود؛ تنهای تنها، همان­گونه که آدمی تنهاست. آدم تنهاست، چنان­که حوا تنهاست. من تنهایم، چنان­که همسرم تنهاست.

پیش­تر منِ تنها، تنها بودم، اما حالا ما دو نفر با هم تنهاییم؛ با همان و تنهایان.  

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 1:59 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 
 
  بالا