|
یکی بود و یکی نبود
|
||
|
ادبیات داستانی، جامعه شناسی، فلسفه |
الان حتی راننده تاکسی ها هم وقتی می خواهند درددل کنند این اصطلاح را به کار می برند:افکار عمومی. اگر نشنیده بودم چیزی دیگر را بهانه و مقدمه این پست می نوشتم. افکار عمومی، در جامعه هایی به چشم می خورد که به گونه ای مردم سالاری در آن وجود دارد. به نقل از آقای دکتر داوران می نویسم که افکار عمومی ضمیر باطنی یک ملت است. البته بر این مطالب اولی آن که بیفزایم حتی خود کامه ترین حکومت ها نیز مدعی اند که افکار عمومی را می شناسند.
از این رو، افکار عمومی باید چیز نو و جدید باشد؛ به این معنا که نباید برای آن پیشینه ای دراز بپنداریم. تعریف کلی و غیر اصطلاحی افکار عمومی کار بسیار دشواری نیست. برای همین، راننده تاکسی پر مشغله هم به خوبی آن را می فهمد.( البته بماند که تعریف اصطلاحی افکار عمومی دشوار است.)
با وجود این، مردم خود نمی دانند که تا چه اندازه درگیرافکار عمومی اند. قدرت، از مهم ترین ویژگی های افکار عمومی است؛ چنان که همه حکومت ها به گونه ای از آن بیم دارند.
نکته همین جاست که دولت ها از افکار عمومی می ترسند. برای همین، می کوشند پیش از آن که رسانه ها در افکار عمومی تاثیر بگذارند، خود به سراغش بروند و آن را شکل دهند.
اگر بگوییم دعوا و نزاع دولت ها و رسانه ها چیزی جز تسلط بر افکار عمومی نیست، بیراه نگفته ایم. حال باید دید که کدام اینها قدرت مندترند. از همین رو، دولت ها می کوشند که رسانه ها را نیز خود سرپرستی کنند یا که آنها را با فیلترینگ به دام اندازند.
پایانه مطلب آن که افکار عمومی هر اندازه حساس ترو شکننده تر، فیلتریگ هم حساس تر. شاید در جوامع غربی افکار عمومی به مانند ایران نقش نگیرد و تاثیر نگذارد، ولی در جامعه ما به علت ویژگی های پیدا و نهان آن، افکار عمومی باله می رقصد! همان بس که شایعه کنند فلان مقام مهم فلان حادثه برایش پیش آمده؛ افکار عمومی تب می کند و متورم می شود.
|
|