- یکی از مامورین اعدام از وی پرسید آیا از مرگ می ترسد؟
صدام جواب داد:من تمام عمرم را صرف نبرد علیه کفار و متجاوزین کرده ام.
مامور دیگری پرسید: چرا عراق و ما را نابود کردی؟ چرا ما را به گرسنگی کشاندی و به امریکایی ها اجازه دادی تا این جا را اشغال کنند؟
صدام گفت: من متجاوزین و ایرانی ها را نابود کردم. من دشمنان عراق رانابود کردم…من عراق را از فقر به ثروت رساندم.
بی بی سی: شکی نبود که به صدام دارو داده بودند؟
قاضی حداد: به هیچ وجه! صدام کاملا حالت طبیعی داشت و کنترل خود را در دست داشت. وی از سرنوشتش مطلع بود و می دانست قرار است بمیرد.
صدام گفت: این پایان من است… این پایان زندگی من است. من زندگی را به عنوان یک رزم جو و یک نظامی سیاسی آغاز کردم و بنابراین از مرگ واهمه ای ندارم.
بی بی سی: بعد چه شد؟
حداد: دست هایش را بستند و او را به سمت دار بردند. وی طبق عادتش مشغول ذکر الله اکبر و برخی شعارها نظیر مرگ بر امریکا و مرگ برمتجاوزین بود. وی گفت “ما به بهشت می رویم و دشمنان ما در جهنم خواهند پوسید”. وی هم چنین از عراقی ها طلب بخشش و محبت کرد اما هم چنین از آنها خواست تا علیه امریکایی ها و ایرانی ها بجنگند.
بی بی سی: سپس چه شد؟
حداد: وی را به سمت دار بردند و خواستند سرش را بپوشانند اما وی اجازه نداد. وی آیاتی از قرآن را تلاوت می کرد که مامورین اعدام به او با فریاد زدن کلمات اسلامی طعنه زدند. یک روحانی حاضر از صدام خواست تا کلمات روحانی را تکرار کند. وی این کار را کرد اما به صورت کنایه آمیز. سپس طناب را سفت کردند و وی به دار آویخته شد و مرد.
بی بی سی: هیچ چیز دیگری گفت؟
حداد: وی گفت لااله الاالله محمد رسول الله.
بی بی سی: آیا وی بلافاصله مرد.
حداد: بله بلافاصله جان داد. من شاهد تاثیر طناب دار بودم که صحنه ناخوشایندی بود.
برگرفته از بی بی سی




دکتر سید جواد طباطبایی که سال ها در سوربن فرانسه به تدریس مشغول بوده، در فصل پایانی کتاب 






"به نظر من اینها دچار روزمرگى هستند، چون نگاه تئوریک و نگاه نظرى ندارند. به اتاق فکر هم چندان ارادت و عنایتى ندارند. من فکر مى کنم که بدتر از گذشتگان بر سرشان خواهد آمد و باز هم با واکنش مردم مواجه خواهند شد. ما همواره از یک چیز دفاع کردیم: توسعه فرهنگى."
