|
یکی بود و یکی نبود
|
||
|
ادبیات داستانی، جامعه شناسی، فلسفه |
عید فطر و قربان دو عید بزرگ مسلمانان هستند که از بدو تأسیس اسلام، پیشوایان این دو روز را بزرگ میداشتهاند. حتی با درگذشت پیامبر اسلام(ص) اهل بیت یا خلفای مسلمین نیز هیچ اختلافی درباره بزرگداشت این دو روز نداشتند و همواره عیدبودن این دو روز را با نمازی دو رکعتی، از دیگر روزهای سال معرفی میکردهاند.
گزارشی در دست نیست که تفاوت اهل سنت و شیعیان را درباره روز برپایی عید در این چهارده قرن نشان دهد، اما اهل بیت(ع) بنابر روایاتی پیشاپیش خبر از اختلاف مسلمانان در اینباره در آخرالزمان داده بودند. چند سال پیش، این روایات دستآویزی بود برای برخی از روحانیان تا از فرارسیدن آخرالزمان و یا بهگونهای بر نا به حق بودن اهل سنت استفاده کنند، اما آنچه میان عالمان تشیع در این چند سال اخیر سرگرفته، آن گونه تفسیر روایات را خدشه می زند.
اختلاف فقهی علمای کنونی، از آن سنخ اختلافات شایع در میان علمای گذشته چون آیتالله خوئی و امام راحل نیست. آن دو بزرگوار در همافقی یا ناهمافقی اختلاف داشتند که شاید هنوز هم برخی به این یا آن معتقد باشند، اما اختلاف پیش رو در رویت با چشم مسلح و غیر مسلح است که پیشتر کسی به احراز ماه با رویت بهوسیله چشم مسلح معتقد نبوده است. بیشتر فقهای عظام کنونی نیز رویت با چشم مسلح را احرازکننده اول ماه نمیدانند، اما برخی چون رهبری و آیتالله فاضل معتقدند که احراز اول ماه بدانگونه نیز ممکن است.
باری شاید این اختلاف در همین اندازه به خودی خود مشکل آفریند اما این گونه مصائب فقهی(!) آنگاه مسئله اجتماعی میشوند که بدان وسیله برخی بخواهند در جامعه تضاد آفرینند. شاید اگر رسانهای نه به میل خود که به میل ملت اطلاعرسانی کند، مردم خود به سادگی با این تضادها کنار بیایند، اما وقتی چنان میکنند که امسال کردند و مقلدان این و آن آقا تنها با ارتباطات فردی از نظر مراجعشان باخبر شدند، مسائل اجتماعی ای شکل میگیرد که آن گاه آسیب شناسی دو مسئله را بر جامعه شناسان و روحانیان روشنفکر حوزه ضرور می کند:
یکم. برهم خوردن وحدت اجتماعی؛
دوم. کمرنگ شدن کنش مذهبی و مناسکی شیعیان.
وقتی مستشرقان و شیعهشناسان قلم به دست میگیرند تا درباره تشیع چیزی بنویسند، همواره درباره ایران
مینویسند و این اواخر انقلاب ایران؛ گویی تشیع در نظر آنان تنها در بستر انقلاب اسلامی ایران مطالعه میشود.
نمونه این مطلب را در مقالههایی دیده ام که نویسندگانی خارجی برای همایشی درباره مهدویت ارسال می
کردند. موضوع همایش، مهدویت بود ولی آنها مقالههایی تحت عنوان انقلاب اسلامی و حتی شخصیت امام
خمینی برای همایش ارسال میکردند. اول این مسئله را سطحی و پیشپا افتاده میدیدم ولی بعدها متوجه
شدم که آنان عباراتی چون تشیع، مهدویت و انقلاب اسلامی ایران را واژگانی کلیدی در کنار هم برای معرفی یک
موضوع برمیگزینند.
اگر چند واحد جامعه شناسی انقلاب «پاس» کرده باشید به خوبی تأیید می کنید که انقلاب به خودی خود نامبارک است. برای همین همه آنان که مطالعات جامعه شناسی کرده اند از انقلابی بودن پرهیز می کنند. بماند که در نظام ما انقلاب وانقلابی بار ارزشی دارد و ضد انقلاب را به دادگاه انقلاب می برن!
انقلاب مانند، بلکه همان بیماری و مرض است با این تفاوت که اگر آن به جانِ تن می افتد، این به جانِ وطن. همان طور که بیماری نظام بدن را از فعالیت و رشد باز می دارد، انقلاب هم نظام وطن را از توسعه و رشد باز می دارد. البته ناگفته نماند چنانکه بیماری نشان برهم خوردن مزاج است، انقلاب نابسامانی نهادهای جامعه را نشان می دهد. هر دو ابتدا بیماری است و باید آنها را تیمار بود تا سلامت بازیابند.
درباره پیدایی انقلاب نظریات گوناگون است اما همان طور که خاستگاه بیماری یا درونی است یا برونی، انقلابها هم تنها از یک جا نمیخیزند. با این همه انقلابی ها علت انقلابشان را درون نظامی می خوانند و مخالفان انقلاب(حکومتیان) علت را برونی؛ جیزی مانند توطئه.
علت انقلاب هر چه باشد، آن را باید پیش از انقلاب شناخت تا صمغ آن جان وطن را به تباه ننوشد.اما بی تعهدترین طبیب آن است که همان نخست داد بزند و مرض را به همسایه، دوست یا دشمن نسبت دهد. آیندگان و وارثان از او خواهند پرسید که چرا درِ خانه را چنان گشادی یا مگر خواب بودی که آنان آسوده چنان کردند و به تو خندیدند و رفتند. هر چه عذر آورد بدتر از گناه است. پس باید طبیب وطن چون طبیب جان، نخست دل بسوزاند برای این وطن که لابد تب کرده است و دور چشمانش ورم که همه چیز را تنگ می بیند.
باری، بی تابی بیمار را تیمارانِ دوست تنها می شناسند. او حوصله می کند تا تب وطن از سر برود با مدارا و دعا.
بعدالتحریر
اولش گفتند انقلاب مخملی است بعد که دیدند این نامگذاری چندان بجا و درست نیست گفتند کودتای مخملی. به آن می ماند که بیماری را به بیمارستان ببرند و پزشکان دورش را بگیرند و هر یک بکوشند که برای آن بیمار نام بگذارند. حال آنکه بیمار دارد جان می دهد و نام پس از رفتن جان از بدن تنها برای سنگی بر گور لازم است که آن را هم در قطعه 302 بهشت زهرا با شماره مشخص می کنند و نام دیگر لازم ندارد. من می گویم نامش وطن است و سی سال دارد. تاکنون باکره بوده و نگذاشته بیگانه با او درآمیزد. مباد که خودتان افتخار(!)برداشتن بکارتش را به بیگانه تقدیم کنید!
حرم امام امسال مراسم احیاء ندارد!
محرومیت رتبه اول کارشناسی ارشد از تحصیل به علت ستاره داری
نه میلیون یورو خسارت سقوط هواپیمای کاسپین
احمدینژاد: ماموریت ایران و ونزوئلا؛ کمک به مستضعفان
ايران دارنده رتبه اول نرخ بيکاری در منطقه
گزارشی تكان دهنده از بازداشتگاه کهریزک
آبات عظام جوادی آملی، امینی، استادی به مراسم شب قدر دعوت نشدند
جوان: روزهای خوش(م.ع.الف) در سوئیت اوین
بیانیه خواهر شهیدان حمید و مهدی باکری
احمدینژاد: ملت ایران باید به دنیا خط بدهد
بازگشت اضطراری هواپیمای توپولوف به تهران
عناوین بالا مهم ترین عناوین خبرهایی است که بسیاری از سایت ها تنها دیروز گزارش کرده بودند. ایرانی با خواندن این عناوین تکلیف خود را نمی فهمد: بخندد یا بگرید؟ خواندن این عناوین در یک روز آدم سالم را مریض می کند، بماند که نزدیک به دوماه از این تشنج رسانه ای بر ما می گذرد! شاید شما از مردمان سیاسی باشید. مردمان سیاسی اصول سیاست را انگاری بلدند که خودشان سالم می مانند اما ما مردم کوچه و بازار این التهابات را می بینیم و می شنویم و بعد متشنج و مریض می شویم.
آیت الله صانعی در جمع روحانیان گرگانی سخنانی گفته است که من هر چه آن را بررسی کردم نفهمیدم که کدام خوش سلیقه چنین از آن بوی اهانت شنیده و فریاد یاللرئیس جمهور سرداده است. سخنان ایشان را از سایت حامی دولت بخوانید تا ببینید که کجایش رئیس جمهور را حرامزاده دانسته اند.
از این رو با وجود تذکر قاطع رهبری بر پرهیز از دشمن تراشی از میان دوستان، روانبخشی ناآرام که سعادت همراهی با رسایی را در دولت دهم نیز ندارد، در خیابانهای قم اطلاعیههایی بیادبانه بر درو دیوار نصب کرده است تا فردا بعد از نماز جمعه امت حزب الله او را برای خلیفه کشی همراهی کنند. البته بماند که مردم نیز یک اطلاعیه را نجرانده اند!
وقتی علی (ع) فهمید که عدهای میخواهند عثمان خلیفه مسلمین را بکشند، آنان را از آن کار بازداشت؛ بدان دلیل که مباد باب خلیفهکشی برای مسلمانان گشوده شود.
با وجود اینگونه آموزههای امام مسلمین، گویا موسسهای به نام امام خمینی در خیابان جمهوری اسلامی قم حکومت اسلامی را با نا «روانبخش»ترین توطئهها علیه مخالفان خود حتی مراجع در دستور کارخود قرار داده است.
در این موسسه که ورود و خروج افراد با محدودیت صورت میپذیرد، تابلوهایی گذاشتهاند که برنامههای سیاسی شاگردان مصباح را اعلام میدارد. تأکید خبری این تابلوها در این روزها بر تخریب دو نفر استوار است: آیتالله یوسف صانعی و مهدی کروبی.
کروبی چندی پیش در نامهای به هاشمی رفسنجانی درباره نکاتی نوشت که فاجعه قتلهای بازداشتیان را در زندان تحتالشعاع خود قرار داد. پس از چند روز از نوشتن آن نامه و فشار و تخریب مخالفان به کروبی برای پس گرفتن حرفهایش، اکنون برادر همسر ترانه که از جامعه روحانیان به شمار می رود، در نامهای به کروبی از او گله کرده است. به جا بودن گله یا نابهجا بودن آن به کناری، حالا معلوم شده است ترانه موسوی که رسانه ملی ادعا می کرد او زنی چهل ساله در کاناداست، همسر برادر طلبهای است به نام شاهمرادی.
شاید من هم اگر نانخور آیتالله مصباح بودم و در سیاست بازیگر، در این روزها میکوشیدم که تخریب این دو روحانی سرشناس را بر همه امور پیش بدارم.
|
|